فروشگاه اینترنتی تهران ملودی
مقالات تهران ملودی / نکته و ترفندها

چگونه بهترین تاثیر را با مسترینگ ایجاد کنیم

تاریخ انتشار: 2025-07-22
چگونه بهترین تاثیر را با مسترینگ ایجاد کنیم
مسترینگ معمولا مانند یک جادوی سیاه تصور می شود و مهندسان مسترینگ افرادی هستند که توانایی ویژه ای در بهبود دادن صدا هستند. در این مقاله، Adam Crute که تجربه ی فراوانی در زمینه ی مسترینگ دارد، هر چیزی که در مورد این پروسه باید بدانید را برای شما توضیح خواهد داد... من برای بیش از 21 سال است که مشغول مسترینگ بوده ام و در این سال ها چیزهای زیادی را آموخته ام. این را یاد گرفته ام که هیچ دو موزیکی مثل هم نیستند و هر قطعه ی موسیقی نیاز به مسترینگ متفاوتی دارد. این را یاد گرفته ام که نمی شود یک میکس بد را مستر کرد، اما می توان معایب آن را پوشاند تا حداقل صدای آزار دهنده ای نداشته باشد. این را یاد گرفته ام که اگر مسترینگ به خوبی انجام نشود و از پردازشگرهای اشتباهی استفاده شود، به راحتی می توان یک میکس خوب را خراب کرد. همچنین این را یاد گرفته ام که مسترینگ هیچ تعریف دقیق و مشخصی ندارد. گاهی لازم است هیچ مسترینیگی انجام نشود و گاهی اوقات لازم است تغییرات گسترده ای را فایلی که برای مسترینگ دریافت کرده ایم انجام دهیم.

مسترینگ چیست؟

دشواری در تعریف مسترینگ شاید آن را به یک هنر مبهم تبدیل کند، اما پاسخ این که مسترینگ چیست به درک هر کس بستگی دارد: از دیدگاه آهنگساز یا پرودیوسر، مسترینگ به عنوان آخرین مرحله ی پولیش کردن کار تصور می شود که به میکس استحکام و انسجام می دهد و همچنین پروسه ای است که ولوم و تُنالیته ی ترک های یک آلبوم را بالانس و یکدست می کند. یک مهندس تدوین صدای فیلم یا تلویزیون مسترینگ را پروسه ای می بیند که در آن خروجی هایی با فرمت مناسب برای انتشار باید ساخته شود، مانند فرمت های مونو، استریو،Dolby Digital 5.1، DTS Master HD و غیره. به طور کلی اما مسترینگ را می توان اینطور تعریف کرد: آماده سازی متریال صوتی برای مرحله ی بعدی در پروسه ی تولید اثر. قطعا مقاله ی ما مثل همیشه در مورد موزیک پروداکشن و تکنولوژی است، پس در این مقاله هم به مسترینگ از منظر یک آهنگساز/پرودیوسر نگاه می کنیم و روی ابزارها و تکنیک هایی که برای جذاب تر کردن میکس ها استفاده می شوند تمرکز خواهیم کرد.

چه زمانی میکس تمام و مسترینگ شروع می شود؟

مرز میان میکس و مسترینگ شاید کاملا مشخص نباشد. به طور کلی، وقتی در مورد پروسه ی مسترینگ صحبت می کنیم، منظور پروسه ای روی تمام میکس است که شامل تنظیم گین، EQ و داینامیک ها می باشد. در این پروسه همچنین ممکن است از پردازشگرهایی مانند exciter ها یا enhancer ها، تنظیم کننده های استریو ایمیج، شبیه سازهای سچوریشن آنالوگ و غیره استفاده شود. چنین پردازش هایی ممکن است در حین میکس و یا به صورت مجزا روی یک میکس تمام شده انجام شوند؛ هر یک از این دو حالت مزیت ها و معایب خود را دارند. روش اول، یعنی انجام پردازش ها در حین میکس یک روش کلاسیک است و بسیار هم منطقی می باشد، چرا که انجام پردازش ها روی یک میکس کامل شده می تواند روی بالانس و صدای کلی میکس تاثیر بگذارد. به همین علت اگر پردازش ها را در طول پروسه ی میکس انجام دهیم، انعطاف و کنترل بیشتری روی صدای محصول نهایی خواهیم داشت. این روش کلاسیک اما معایب خودش را دارد. اول از همه این که اگر موزیک شما بخشی از یک آلبوم یا هر نوع مجموعه ی دیگری باشد، وقتی سایر ترک های آن مجموعه مستر شوند، ترک شما دوباره نیاز به پردازش پیدا خواهد کرد. اگر هر میکس به صورت مجزا به پایان رسیده باشد، پروسه ی مسترینگی که روی یک میکس انجام داده اید ممکن است با سایر ترک های آلبوم همخوانی نداشته باشد. دوم این که روشی که برای منتشر کردن موزیک در نظر گرفته می شود روی نحوه ی مسترینگ تاثیر می گذارد و شاید ورژن های مستر شده ی متفاوتی برای کانال ها و روش های مختلف پخش موزیک مورد نیاز باشد. اما ممکن است پرودیوسر دقیقا نداند موزیکی که ساخته چگونه قرار است منتشر شود یا این که ممکن است موزیکی که ساخته اید در آینده روی پلتفرم دیگری قرار بگیرد. مشکل مهم دیگری که انجام مسترینگ در مرحله ی میکس موجب می شود این است که با این کار شما شانس کمتری برای متوجه شدن و اصلاح کمبودهای سیستم مانیتورینگ استودیو خواهید داشت. در رابطه با اهمیت و تاثیر مانیتورینگ کمی بعد صحبت خواهیم کرد، اما چیزی که الان می خواهیم بگوییم این است که اصلاح کردن اشکالاتی که بر اثر نقص مانیتورها به وجود آمده اند یکی از وظایف مهم پروسه ی مسترینگ است، و این رفع اشکال تنها زمانی ممکن است که مسترینگ در یک مرحله ی مجزا و معمولا در استودیوی دیگری انجام شود.

K System Metering

در طول دو دهه ی گذشته، موزیک ها صدای بلندتری پیدا کرده اند، چرا که پردازشگرها امکان انجام کامپرشن های سنگین تر را فراهم کرده اند. مشکل اینجاست که کامپرشن سنگین کاملا می تواند کیفیت صدا را نابود کند. در پاسخ به این پدیده، Bob Katz، مهندس مسترینگ برنده ی جایزه ی گرمی، سیستمی با عنوان K System را بوجود آورد؛ K System یک مقیاس مسترینگ است که در آن نقطه ای که به صورت 0dB مشخص شده، به اندازه ی (12db (K-12)، 14dB (K-14 یا (20dB (K-20 پایین آورده شده تا بالاتر از 0dB هدرومی وجود داشته باشد که سیگنال در آن کلیپ نمی کند. وقتی با مقیاس K System به مسترینگ می پردازیم، باید مقیاسی را انتخاب کنیم که مناسب موزیک ماست (معمولا K-12 برای موسیقی معاصر مناسب است)، و سپس هدف را روی یک لِول RMS بگذاریم که حول و حوش نقطه ی 0dB می نشیند و همچنین هدف ما باید پیک هایی باشد که از هدروم 12 دسی بلی باقی مانده تجاوز نکنند. چنین چیزی باعث خوش صداتر شدن موزیک ها و مسترهای شما خواهد شد.

ابتدا میکس و سپس مسترینگ

اگرچه تمام این ایرادات با استفاده از ابزار مناسب قابل رفع است، اما اگر ابتدا پروسه ی میکس را کامل انجام دهید و سپس به سراغ مسترینگ بروید می توانید پیشاپیش از به وجود آمدن این مشکلات جلوگیری کنید. ایده ای که پشت این کار وجود دارد این است که شما به حالت عادی پروسه ی میکس را انجام دهید اما تنها روی صدا و بالانس خود میکس تمرکز کنید و از هیچ پردازشی روی باس اصلی میکس استفاده نکنید. وقتی کارتان به پایان رسید، میکس را به صورت یک فایل audio اکسپورت می کنید که به آن pre-master mix گفته می شود. سپس این فایل را می توانید به منظور انجام پروسه ی مسترینگ در پروژه ای مجزا وارد نرم افزار آهنگسازی تان کنید. اگر از این روش استفاده کنید می توانید از افکت های روی باس اصلی میکس استفاده کنید اما مطمئن شوید که در هنگام اکسپورت کردن میکس، یک ورژن را هم بدون این افکت ها اکسپورت کنید. ساختن یک pre-master mix به این روش بیشترین انعطاف را به شما می دهد بدون این که چیزی را از دست بدهید. شما می توانید میکس خود را بارها و بارها مستر کنید و برای هر پلتفرمی که کارتان قرار است در آن منتشر شود مستر مجزایی انجام دهید. یا زمانی که میکس را درون یک آلبوم قرار می دهید، می توانید ترک های آلبوم را به صورت یک مجموعه مستر کنید و به این ترتیب انسجام و هماهنگی بیشتری میان ترک ها ایجاد کنید. همچنین جدا کردن پروسه های میکس و مسترینگ رای زمانی ایده آل است که شما بخواهید از یک استودیوی تخصصی مسترینگ کمک بگیرید، چرا که یک pre-master mix بهترین متریال برای چنین استودیوهایی است. در نهایت اگر پرودیوسر تصور کند که پروسه ی مسترینگ بالانس موزیک را به شکل نامطلوبی تحت تاثیر قرار داده، می تواند تغییرات لازمه را در میکس انجام دهد و یک pre-master mix جدید بسازد. مسترینگ جایی است که شما نقاط شروع و پایان یک فایل صوتی را با کنترل کردن نویز یا سکوت ابتدا یا انتهای فایل مشخص می کنید. هیچوقت فایل را دقیقا روی نقطه ی شروع یا پایان موزیک برش ندهید. همیشه حدود 50 میلی ثانیه پیش از شروع موزیک فضا بگذارید و در این بازه ی 50 میلی ثانیه ای یک fade in ایجاد کنید. اگر موزیک به طور ناگهانی به پایان می رسد، همین کار را برای انتهای فایل هم انجام دهید، اما فضای بیشتری (شاید 100 میلی ثانیه) باقی بگذارید. اگر موزیک به صورت طبیعی محو (fade out) می شود، آن را با فید خودتان تنظیم کنید و ترک را در جایی به پایان برسانید که حس می کنید مناسب است. اما اگر خواستید محو شدن طبیعی موزیک حفظ شود، خودتان یک fade-out در 500 میلی ثانیه ی انتهای فایل ایجاد کنید، در جایی که موزیک به سختی شنیده می شود.

انتخاب نرم افزار آهنگسازی

اگرچه یکی دو نرم افزار آهنگسازی مختص کار مسترینگ طراحی شده اند، که معروف ترین آن ها Steinberg Wavelab است، اما شما می توانید با هر نرم افزاری به کار مسترینگ بپردازید. برای انجام مسترینگ چند راه وجود دارد، اما روشی که من ترجیح می دهم شامل داشتن ترک "سورس" است که روی آن فایل pre-master mix را قرار می دهم و پردازشگرهای مسترینگ را به آن اضافه می کنم. سپس سیگنال این ترک را درون همان پروژه به یک ترک با نام ‘mastered’ انتقال می دهم و روی این ترک نتیجه ی صدای پردازش شده را ضبط می کنم (البته بجای ضبط می توانید از فایلی که پردازش کرده اید رندر بگیرید). این روش مخصوصا زمانی که روی ترک های یک آلبوم یا یک مجموعه کار می کنید بسیار مناسب است: تمام اجزای مستر شده را به ترتیب دلخواهتان روی ترک سورس قرار می دهید و سپس پردازش های مسترینگ مناسب را روی هر ترک آلبوم قرار می دهید و سپس به سراغ ترک های بعدی می روید. هماهنگ کردن ولوم ترک های مختلف آلبوم را می توانید مستقیما روی ترک مستر و از طریق تنظیم گین هر ترک پیش از اکسپورت کردن آن ها انجام دهید. Wavelab برای انجام این کار فوق العاده است، چرا که امکان انجام تنظیمات دوباره برای هر ترک آلبوم را فراهم می کند. انجام این کار در سایر نرم افزارهای آهنگسازی کمی پیچیده تر است.

تحلیل کردن waveform

موج های صوتی یا waveform هایی که نرم افزار آهنگسازی شما نمایش می دهد، حاوی اطلاعات بسیار مفیدی برای مسترینگ هستند. این waveform ها به طور کلی لِول سیگنال را به صورت میانگین یا RMS نمایش می دهند، در حالی که نوک این موج ها لِول پیک را به شما نمایش می دهد. با آگاهی یافتن از این اطلاعات بدون استفاده از مترهای مجزا می توانید مقدار لِول ها را متوجه شوید. اگر می بینید پیک ها بسیار بالاتر از سطح میانگین موج هستند، باید بدانید که لِول شما زیادی بالاست. همچنین waveform هایی موجاه که در آن پیک ها بسیار کوتاه هستند، به شما نشان می دهند که سیگنال شدیدا کامپرس یا لیمیت شده است. شما همچنین می توانید با آنالیز waveform، تغییرات داینامیک طولانی تر را شناسایی کنید. برای این کار با دقت به waveform نگاه کنید. قسمت هایی که به صورت عمودی باریک هستند نسبت به قسمت هایی که پهن تر هستند صدای آرام تری دارند.

گوش ها

وقتی آماده ی شروع مسترینگ شدید، می توانید از ابزارهای مختلفی استفاده کنید که برخی از آن ها آشنا هستند و شاید با برخی دیگر کمتر آشنا باشید – برخی از این ابزارها هم برای شما آشنا هستند اما باید به شکلی متفاوت از گذشته از آن ها استفاده کنید. در ادامه این ابزارها را برای شما توضیح خواهیم داد. کار را با مهمترین آن ها شروع می کنیم: گوش های شما. برای این که مسترینگ موفقی داشته باشید، باید یاد بگیرید که به گوش هایتان اعتماد کنید و چیزی که می شنوید را درک کنید. مانند پروسه ی میکس، علاوه بر این که متریالی که در دست دارید را باید به صورت یک مجموعه گوش کنید و تنظیماتی که برای هر ترک انجام می دهید با سایر ترک های آلبوم همخوانی داشته باشد، باید یاد بگیرید که روی محدوده های فرکانسی و فرکانس های مشخص تمرکز کنید و به تغییرات در ولوم حساس شوید. باید یاد بگیرید که در استودیو صداها را با دقت بشنوید.

دقت مانیتور

دقت مانیتورهای شما در تمام طول پروسه ی موزیک پروداکشن اهمیت دارند، اما دقت مانیتورهای شما در مرحله ی مسترینگ بسیار ضروری است، چرا که مسترینگ آخرین فرصت شما برای برطرف کردن مشکلات ترک موسیقی است. منظورمان این نیست که حتما باید یک جفت مانیتور جنلک بیست هزار پوندی خریداری خریداری کنید؛ چیزی که نیاز دارید مانیتورینگی است که کالیبره و یکدست باشد و شما به عنوان مهندس مسترینگ به خوبی با صدای آن آشنا باشید. همچنین خوب است برای مسترینگ از بیش از یک جفت مانیتور استفاده کنید (این موضوع برای یکس هم پیشنهاد می شود). معمولا این دو مانیتور شامل یک جفت مانیتور بزرگتر – شاید به همراه ساب ووفر – است که تا جای ممکن فرکانس های زیادی را با دقت بالا بازتولید کند؛ دومین مانیتور هم یک جفت مانیتور کوچک تر مشابه اسپیکرهایی است که مردم عادی با استفاده از آن ها به موزیک شما گوش می دهند (مانیتور Yamaha NS-10 نمونه ی کلاسیکی از این دست مانیتورهاست).

ببینید و بشنوید

گوش ها و مانیتورهای شما به شما اجازه می دهند چیزی که مستر می کنید را بشنوید، اما دیدن جزئیات متریال صوتی هم بسیار به شما کمک خواهد کرد. برای این کار نیاز به مترهای مناسب دارید. مترهایی که در بیشتر نرم افزارهای آهنگسازی وجود دارند برای مسترینگ مناسب نیستند، چرا که این مترها تنها لِول پیک را نمایش می دهند، در صورتی که برای مسترینگ باید به لِول میانگین یا RMS هم توجه کرد (دلیلش را کمی جلوتر در بخش داینامیک ها توضیح خواهیم داد). علاوه بر این، مترهایی که به صورت پیش فرض در نرم افزارهای آهنگسازی وجود دارند تنها یک مقیاس ساده از منفی بی نهایت تا 0dB را به شما نمایش می دهند، در صورتی که سایر مقیاس ها برای مسترینگ کاربرد بیشتری دارند. خوشبختانه پلاگین های مسترینگ بسیار خوبی در دسترس ما وجود دارد. در حداقلی ترین حالت شما به پلاگینی نیاز دارید که لِول های Peak و RMS را به صورت یکجا روی یک گراف به شما نمایش دهد و از مقیاس های مختلف metering پشتیبانی کند، مانند پلاگین Brainworx BX-Meter. مترهای VU که در آن ها یک سوزن وجود دارد و حرکت آن لِول را به شما نمایش می دهد هم بسیار کاربردی هستند، مخصوصا زمانی که می خواهید لِول ترک های مختلف یک آلبوم را یکدست کنید. پلاگین Klanghelm VUMT Deluxe یکی از گزینه های فوق العاده و ارزان قیمت است. توجه داشته باشید که VU متفاوت از پیک و RMS سنجیده می شود و هدفش این است که به شکل دقیق تری نحوه ای که انسان صداها را می شنود را منعکس کند. آنالیزرهای طیف نگار یکی دیگر از ابزارهای بصری هستند که برخی هنگام مسترینگ از آن ها استفاده می کنند. این ابزارها مخصوصا زمانی مفید هستند که نیاز به درک بهتری از محتوای فرکانسی یک ترک برای شناسایی فرکانس های مشکل زا باشید و زمانی که می خواهید تُنالیته ی کلی یک ترک را به ترک دیگری شبیه کنید. من به شخصه ترجیح می دهم برای چنین کارهایی به گوش هایم اطمینان کنم.

سه وظیفه ی EQ

وقتی نوبت به پردازش صدا می رسد، اولین آیتم در زنجیره ی پردازش مسترینگ من EQ است (البته حتما لازم نیست EQ اولین ابزاری باشد که استفاده می کنید). ما از EQ به سه دلیل در مسترینگ استفاده می کنیم: کنترل محدوده ی فرکانسی، تغییرات کلی در تنالیته، اصطلاحات فرکانسی دقیق. این که کدام یک از این کارها را برای ترک هایتان انجام دهید بستگی به این دارد که ترک شما به چه چیزی نیاز داشته باشد. کنترل کردن محدوده ای از فرکانس ها در یک ترک به وسیله های فیلترهای high-pass و low-pass انجام می شود و این کار دو هدف دارد. اول از همه برای پرودیوسرها بسیار رایج است که انرژی زیادی در فرکانس های بیس ایجاد می کنند و این اتفاق در فرکانس های بالا هم رخ می دهد. چنین چیزی معمولا نتیجه ی این است که پرودیوسرها هنگام میکس فرکانس های بیس را به خوبی در سیستم مانیتورینگ خود نمی شوند و برای جبران آن انرژی فرکانس های بیس را افزایش می دهند. یکی دیگر از دلایل به وجود آمدن این مشکل، استفاده از shelving EQ روی کانال ها در حین میکس است که هرچیزی بالا یا پایین تر از فرکانس EQ را تقویت می کند. این کار می تواند انرژی بیش از حدی را در بالاترین یا پایین ترین فرکانس ها ایجاد کند و همچنین می تواند نویزهایی که در بخش بیس یا فرکانس های بالا وجود دارند را تشدید کند.

کات کردن فرکانس ها

کنترل کردن نویز در ضبط های غیر موسیقایی دلیل دیگری برای کنترل کردن محدوده فرکانسی است. برای مثال اگر روی متریالی کار می کنید که در آن تنها صدای یک گوینده یا خواننده وجود دارد، هر فرکانسی که خارج از محدوده ی وکال خواننده یا گوینده قرار می گیرد نویز است، پس حذف کردن این فرکانس ها با یک فیلتر نویز را کاهش خواهد داد. وظیفه ی بعدی EQ ایجاد اصلاحات وسیع و ملایم روی تُن و طنین ترکی است که روی آن کار می کنید (چنین چیزی با استفاده از پردازشگرهای داینامیک هم قابل دسترسی است؛ کمی جلوتر به آن اشاره خواهیم کرد). این کار نیاز به یک پردازشگر EQ دارد که پهنای باند وسیعی داشته باشد و روی محدوده ی فرکانسی مشخصی متمرکز نشود. این نوع استفاده از EQ برای اصلاح کردن مشکلاتی که در نتیجه ی دقیق نبودن مانیتورها اتفاق می افتد و همچنین برای ایجاد یک تناسب خوب میان فرکانس های بالا، پایین و میدرنج ایده آل است. اکولایزرهای پارامتریکی که در نرم افزار آهنگسازی شما وجود دارند احتمالا برای چنین کاری مناسب نیستند، اما احتمالا برای انجام اصلاحات دقیق، مانند کاری که در هنگام میکس انجام می دهید، مناسب خواهند بود. در حقیقت کاری که در این مرحله از مسترینگ انجام می دهید مشابه همان کاری است که در حین پروسه ی میکس انجام می دهید. برای مثال استفاده از EQ برای تمرکز روی فرکانس مشکل سازی که شما بر حسب نیاز می توانید آن را کات یا بوست کنید بدون این که فرکانس های اطراف آن را تحت تاثیر قرار دهید. اکولایزرهای سخت افزاری و پلاگین های اکولایزر کمی هستند که بتوانند هر سه کار را انجام دهند و هیچ اشکالی ندارد که از چند اکولایزر برای دستیابی به نتیجه ی دلخواهتان استفاده کنید.

پردازش داینامیک

داینامیک ها و داینامیک رنج مفاهیمی حیاتی در مسترینگ صدا هستند، اما جنبه های مختلفی دارند. مهمترین جنبه ی داینامیک رنج، اختلاف میان لِول پیک و لِول میانگین یا RMS در هر نقطه ای از سیگنال صوتی است. این اتلاف معمولا به عنوان slope factor یا crest factor شناخته می شود و در بیشتر استایل های موسیقی معاصر این اختلاف لِول در تمام طول یک ترک موسیقی ثابت می ماند. دلیل اهمیت crest factor تفاوت در نحوه ی درک ما از صدا و نحوه ی عملکرد صدای دیجیتال است. در یک سیستم صوتی دیجیتال، اگر بخواهیم چیزی صدای بلندتری پیدا کند، گین را افزایش می دهیم، اما این کار را تنها تا جایی می توانیم ادامه دهیم که پیک سیگنال به 0dB-FS برسد، در غیر این صورت با کلیپینگ دیجیتال مواجه می شویم. به همین دلیل در یک سیگنال پیک هایی که بلندترین صدا را دارند تعیین می کنند که ما گین را چقدر می توانیم افزایش دهیم. اما گوش انسان مستقمیا حساسیتی به این پیک ها ندارد. در عوض، ما انسان ها به لِول میانگین حساس هستیم و crest factor را به صورت بلندی صدا درک می کنیم. پس اگر مقدار crest factor بالا باشد – یعنی اختلاف زیادی بین لِول های RMS و peak وجود داشته باشد – ضبط دیجیتال ما در مقایسه با یک فایل صوتی که همان لِول peak را دارد اما لِول RMS آن بیشتر است صدای ضعیف تری خواهد داشت و به همین دلیل crest factor در آن کوچک تر خواهد بود. به همین دلیل - و به این دلیل که بیشتر پرودیوسرها می خواهند موزیک هایشان صدای بلند و پانچی داشته باشد – کنترل کردن crest factor بخش بسیاری مهمی از مسترینگ است. رایج ترین ابزار برای این کار کامپرسر است، اما آگاه باشید که یک کامپرسر معمولی که تمام فرکانس ها را تحت تاثیر قرار می دهد نتیجه ی ایده آلی به شما نخواهد داد. دلیلش این است که هر پیکی در هر فرکانسی می تواند از آستانه ی کامپرسر عبور کند، اما کامپرشنی که ایجاد می شود تمام میکس را تحت تاثیر قرار خواهد داد با در نظر گرفتن این که فرکانس های بیس معمولا انرژی بیشتری از فرکانس های بالا دارند و احتمالا عبور کردن آن ها از threshold بیشتر است، یک کامپرسر عادی پهن باند اگر روی تمام میکس استفاده شود افکت پامپینگ ایجاد خواهد کرد.

داینامیک های مولتی باند

راه حل این مشکل استفاده از پردازش داینامیک مولتی باند است. در این پردازش، سیگنال ورودی به چند باند فرکانسی تقسیم می شود و هر باند فرکانسی پیش از آن که با سایر باندها ترکیب شود و صدای خروجی را شکل دهد به صورت مجزا پردازش می شود. این کار به ما اجازه می دهد کامپرشن بیشتری را روی فرکانس های بیس، که بادی و انرژی موزیک را می سازند، ایجاد کنیم و تنظیمات کامپرشن ملایم تری را برای فرکانس های بالاتر داشته باشیم تا فضا و داینامیک موزیک حفظ شود. کامپرسرهای مولتی باند می توانند به عنوان اکولایزر برای تغییرات تُنال کلی هم مورد استفاده قرار بگیرند، چرا که هر باند پارامتر گین خودش را خواهد داشت. تغییر دادن مقدار نسبی گین هر باند تغییراتی بسیار کلی را در هر باند فرکانسی ایجاد می کند بودن این که روی فرکانس مشخصی تمرکز داشته باشد. نوع دیگری از پردازش مولتی باند، پردازش mid-side نام دارد. در این نوع پردازش سیگنال به شکلی تفکیک می شود که صداهایی که در مرکز استریو ایمیج قرار دارند به یک کانال مونو و باقی سیگنال که اطلاعات استریو را شکل می دهند به کانال side یا کناره ها تقسیم می شوند. ایده ی پشت این کار این است که شما بتوانید کامپرشن سنگین تری را روی کانال وسط ایجاد کنید و به این وسیله به مرکز استریو ایمیج استحکام و قدرت بدهید، و در عین حال اجازه دهید کانال های کناری تنوع داینامیکی بیشتری داشته باشند. از نظر من پردازشگرهای داینامیک مولتی باند نسبت به پردازشگرهای mid-side بسیار موثرتر و منعطف تر هستند و از آن ها برای کارهای بیشتری می توان استفاده کرد. با این حال اگر می خواهید صدایی کاملا برجسته مانند چیزی که در سبک EDM یا برخی کارهای هِوی متال شنیده می شود داشته باشید، پردازشگرهای داینامیک mid-side بسیار خوب عمل خواهند کرد. حالت ایده آل ترکیبی از پردازش های mid-side و مولتی باند است، به شکلی که باندهای mid (وسط) و side (کناره ها) به باندهای فرکانسی مختلفی برای پردازش تقسیم می شوند. این کار با استفاده از انواع سخت افزارها و نرم افزارها ممکن است . اگر آن را به درستی انجام دهید نتیجه ی فوق العاده ای به شما خواهد داد، اما متاسفانه هیچ پلاگینی را سراغ نداریم که می تواند ترکیبی از این دو تکنیک را به صورت یکجا ارائه کند.

کاهش دادن بیس برای تقویت بخش Bottom End

اگر می خواهید قسمت bottom end(بخشی که فرکانس های بیس قرار دارند) را پرحجم تر کنید، شاید تنها لازم باشد از یک low shelving EQ استفاده کنید، آن را بین فرکانس های 80 تا 120 هرتز قرار دهید و کمی آن را بوست کنید. اما این کار همچنین می توانید انرژی بیش از حدی را در فرکانس های بیس ایجاد کند؛ اگر سیستم مانیتورینگ خیلی خوبی داشته باشید تاثیر این کار را به خوبی خواهید شنید. راه حل این مشکل استفاده از یک فیلتر high pass در کنار shelving EQ است. با قرار دادن پارامتر filter cutoff بین فرکانس های 50Hz و 60Hz و شیب 12dB/octave، به شملی ملایم و تدریجی می توانید فرکانس های بسیار پایین را حذف کنید. سپس با استفاده از یک shelving EQ فرکانس های بین 100Hz و 250Hz را بوست کنید. در نتیجه ی این کار بخش bottom end پرحجم تر خواهد شد بدون این که فرکانس های بیس اضافه تقویت شوند.

سایر پردازشگرهای داینامیک

علاوه بر کامپرسرها، لیمیترها هم پردازشگرهای بسیار مهمی در مسترینگ هستند. لیمیترها که معمولا در انتهای زنجیره ی پردازش مسترینگ قرار می گیرند، بلندترین پیک های صدا را کنترل و محدود می کنند. این که آیا باید از لیمیترهای تک بانده استفاده کنید یا لیمیترهای مولتی باند اهمیت کمتری نسبت به کامپرشن دارد، چرا که لیمیتر تنها باید بلندترین پیک ها را کنترل کند و بسیار سریع باشد، آنقدر سریع که گوش شما متوجه آن نشود. البته باید حواستان باشد اگر می خواهید صدای برجسته ای مانند حالتی که کمی قبل توضیح دادیم داشته باشید، نیاز به این است که لیمیتینگ شدیدتری روی صدا انجام دهید و برای این کار لیمیتینگ مولتی باند بهترین گزینه است. در مسترینگ از اکسپنشن هم می توان استفاده کرد، البته چنین کاری رواج کمتری دارد. اصلی ترین دلیل استفاده از اکسپنشن کاهش نویز در بخش هایی است که موزیک قطع یا صدای آن کم می شود؛ در چنین بخش هایی اکسپنشن مولتی باند بهترین تاثیرگذاری را خواهد داشت. البته می توانید به شکلی خلاقانه تر از اکسپنشن استفاده کنید و تغییرات از بخش های آرام به بخش های بلندتر موزیک را برجسته تر کنید.

داینامیک ها در بازه های زمانی طولانی تر

یکی دیگر از جنبه های داینامیک در مسترینگ مربوط می شود به این که نوسان شدت ولوم بین بخش های آرام و بلند یک ترک و بین ترک های مختلف یک آلبوم چگونه است. یکی از اهداف مسترینگ دستیابی به یک داینامیک پایدار و کنترل این تفاوت ها در ولوم در یک بازه ی زمانی طولانی تر است. برای این کار معمولا باید پارت هایی که صدای بلند و پارت هایی که صدای آرامی دارند را شناسایی کنید، سپس با تغییر تنظیمات گین یا سایر پردازشگرها لِول مناسبی بیین آن ها ایجاد کنید. همین تکنیک در رابطه با یکدست کردن ولوم هر ترک یک آلبوم نیز کاربرد دارد. در اینجا باید یکی از ترک های آلبوم را به عنوان مرجع انتخاب کنید و سایر ترک ها را در مقایسه با آن تنظیم کنید. ترکی که به عنوان رفرنس انتخاب می کنید همیشه باید ترکی باشد که وقتی در مقایس 0dB-FS نرمالیزه می شود آرام ترین صدا را داشته باشد. دلیلش این است که شما نمی توانید گین این ترک را بالا ببرید تا لِول آن با ترکی که صدای بلندتری دارد یکی شود، پس تنها راهی که برایتان باقی می ماند این است که گین ترک هایی که صدای بلندتری دارند را کاهش دهید تا با این ترک مرجع هماهنگ شوند.

Dithering

با نگاه به داینامیک ها از نقطه نظر فنی باید گفت تمام چیزی که با آن سروکار داریم محدوده ی لِول های سیگنالی است که یک سیستم صوتی دیجیتال می تواند آن را پخش کند، و این یعنی اختلاف بین آرام ترین و بلندترین صدایی که می تواند ضبط و به وسیله ی سیستم پخش بازتولید شود. چنین چیزی به وسیله ی sample bit depth تعیین می شود: 16bit داینامیک رنج 96 دسی بلی دارد، در حالی که 24bit داینامیک رنج بسیار بیشتر 144 دسی بلی را به شما ارائه می دهد. نتیجه ی عملی این موضوع زمانی است که شما می خواهید یک فایل صوتی که bit depth بالاتری دارد را به فایلی با bit depth پایین تر تبدیل کنید که در این پروسه داینامیک رنج از بین می رود. اینجاست که پردازشگر dither کاربردش را نشان می دهد؛ این پردازشگر اطمینان حاصل می کند که سمپل های دیجیتال به شکل درستی درجه بندی می شوند تا داینامیک های نسبی هر ترک پایدار بمانند. بدون انجام dithering، کاهش bit depth موجب از بین رفتن دیتای هر سمپل می شود و در نتیجه دقت و کیفیت سیگنال کاهش پیدا می کند. پس اگر فایل pre-master شما نسبت به ترک نهایی bit depth بالاتری دارد - bit depth ترک نهایی توسط پلتفرمی تعیین می شود که قرار است موزیک را روی آن منتشر کنید – پروسه ی مسترینگ را باید در همان فرمت سمپل فایل pre-master انجام دهید، اما یک پلاگین dither را باید به عنوان آخرین پردازشگر روی زنجیره ی پردازشگرها قرار دهید تا ترک شما را به bit depth مد نظر تبدیل کند.
#میکس و مسترینگ
۰۲۱-۹۱۰۰۶۷۶۷